این مقاله با تأکید بر جایگاه محوری شهر از ابنخلدون تا جامعهشناسی مدرن، بحرانهای شهری معاصر را از منظر فقدان محور فضیلت تحلیل میکند. با اتکا به آثار فارابی، مدینهٔ فاضله بهعنوان الگویی جامعهشناختی مبتنی بر تعاون، عدالت و محبت بررسی و با شهرهای جاهل و فاسق مقایسه میشود. نتیجه آن است که رویکرد فارابی نه یک آرمانشهر دستنیافتنی، بلکه الگویی انسانمحور و اخلاقی برای حل مسائل شهر معاصر ارائه میدهد